سکوت...
حرفای خودمه...حرفای دلم...شاید مثل من باشی شایدم...نه...
چه کسی می گوید که گرانی شده است؟ دوره ارزانی است!!! چه شرافت ارزان!!! زن عریان ارزان!!! آبرو قیمت یک تکه نان... و دروغ از همه چیز ارزانتر!!! و چه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان...!!!!!!!! امام و پیغمبر و کلی از آدمهای مهمُ حضرت و حجه الاسلام و آیت الله، سلام الله علیه و صلوات الله علیه صدا می کنیم ولی به خدا به اون بزرگی میگیم: تــــــو فریاد میزنم... به تنهاییِ سکوتم... اشک میریزم... به وسعت چشمانم... میروم...نرم و آهسته...شب در انتظار من است... و من به دوش خواهم کشید این غم را و ادامه خواهم داد این سکوت را... قدمهایم تندتر میشوند...ولی همچنان نرم و آهسته... آغوشش را برای من گسترانده است...مرگ... تورا در تاریکیِ روشن مینگرم... بی انتها فریاد میزنم...من کیستم؟؟؟ باکره ای از جنس غم...من و یه صدای مبهم... به راه خود ادامه میدهم تا پایان این راهِ بی انتها... با من همراه نشو...
تو کجایی پس کجایی تو که با دردم آشنایی... پس چرا صدات نمیاد هُرمِ بوسه هات نمیاد... بی تو فرداهم نمیاد شب همیشه مونده اینجا... آخه بارونم نمیاد بشوره روح و تن من, من شدم یه کوه پر غم... تو کجایی پس کجایی ؟؟؟ منِ تنها منِ خسته منم دختره به غم نشسته... این منم رفته رهِ عشق که حالا نیمهء راهم... تو حقیقت و دوروغم سر این دو راهی حالا گم کرده راهم... تو کجایی پس کجایی این همه فریاد زدم من داد زدم نعره کشیدم... نه دیگه تو نیستی پیشم...دیدی همه اون حرفا دروغ بود نامه ها اشکات دروغ بود..؟؟؟ دیدی زود گذاشتی رفتی ... باشه اشکالی نداره... من ولی بونه میگیرم...شبا بی تو من میمیرم... آخه فردام که نمیاد... کاش من بودم پیشت جای اون خروارهای خاک...
شاکیم...از همه چیز و همه کَس... من شاکیم...ازت تو که بودی هم نفس... دیگه دستامو نمیخوای... ناز چشمامو نمیخوای... نه دیگه تموم شد انگار اون همه حرف و تب داغ... پس کو اون قول و قرارات کجاس اون حرفا و کارات... چرا بد شدی تو با من...من که معذرت خواستم... من گفتم که ببخشید...بغلم کردی بوسیدیم... گفتی اشکالی نداره...دلم تنگ شده بیچاره... گفتی من که قهر نبودم...خودم پیه آشتی بودم... چه خوشحال شدم اون شب...چه خوب بود بودی پیشم... بعدش خندیدیم یادته ؟ منو بوسیدی یادته؟ حتی رقصیدیم یادته؟ گفتی من و تو ME میشیم دوباره یادته؟ وای چه خوشحال بودم اونشب... ولی حیف که مست بودی و هر چی گفتی پس دادی و حالا اصلا نمیشناسی نه من و نه خودت و نه می و ...! میشکنم نه برای شکستن... فریاد میزنم نه برای شنیدن... میشنوم نه برای گوش کردن... مرا به یاد داری؟؟؟؟ منم...دختری از جنس نور... منم... دختری از جنس احساسات... منم... تک دختره آشنای نگاهت... نگاهی که مرحم دیرینه زخم هایم بود... نگاهی که از آب پاک تر و از دل من روشن تر بود... آری...و دستانت که نوازشگر بی کَسی هایم بود... دستانت که آسمان را با قنوت نشانم داد... شانه هایت که جایگاهِ لحظه هایم بود... فریاد میزنم...نشنیده بگیر صدایم را... میشکنم با فریادهای نشنیده ام... پس کجایی آشنای دیرینهء من... ای تو که مرا میپنداشتی بی دغدغهء دانستن... شاید امشب لحظه وصال باشد... به کوروش چه خواهیم گفت اگرسربرآرد زخاک،اگر بازپرسد زما چه شد دین زرتشت پاک؟؟ چه شد ملک ایران زمین؟؟ کجایند مردان این سرزمین؟؟ چرا حال ایران زمین ناخوش است؟؟ چرا ملک تاراج می شود؟ جوانمرد محتاج می شود؟ بگو کیست این ناباک مرد؟!که برتخت من این چنین تکیه کرد...؟؟؟!!!! خرداد 1388... شلیک...خون...یه دختر جوون... مادر...اشک...یه پسر بی جوون... شعار...اعتراض...یه گوله رو تراس... سرباز...ارتشی...یه نادونِ بسیجی... باتوم...اشک آور...یه تیکه پارچهء سبز روی خون شناور... ندا...سهیل...هزار تا شهیدِ پُر دل... من...تو...ما... گریه و زاری تو این دَه ماه... همتون دیدین...شاهد بودین که کشتن...بی گناه...با شکنجه... حالا ماییم و کلی حسرت و آه... برادرم...خواهرم...هم خونم...هم وطنم... یک هفته دیگه عیدِ و تو نیستی...جای خالیت و با هزارتا نرگسم نمیشه پر کرد... داغتون رو دلِ من...دلِ ما همیشه میمونه...قطره قطره خون من فدای آخرین نگاه تو... تو همیشه واسه ایرانمون سبز میمونی... یه روزی ما جشن آزادی و به یاد شما ها میگیریم و به جای تک تک شما یه تندیس سبز میزاریم... خدا با ماست... این بهار سبز تقدیم شما... سال نو مبارک هم وطن سبزم... سال نو مبارک هم وطن شهیدم...





| Design By : Night Skin |

